محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2675

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به يارى وى آمدند وعده داد و آرزومند كرد ، جمعى را نيز بيم داد و تهديد كرد ، بعضى را به جان بعضى ديگر انداخت ، بعضىها خطر گاه ديگران را گفتند ، گروهى گريختند ، گروه ديگر به جاى ماندند . بعضىشان بعضى ديگر را بكشتند و فارس بر او راست شد ، اما با گروهى مقابل نشد و جنگى نكرد . در كرمان نيز چنين كرد . آنگاه به فارس باز گشت و در ولايتهاى آنجا بگشت و بكسان وعده هاى خوب داد تا مردم آرام شدند و ولايت به استقامت آمد . سپس سوى استخر رفت و آنجا فرود آمد و ميان بيضا و استخر قلعه اى استوار كرد كه قلعه زياد نام گرفت و اموال را آنجا برد . بعدها منصور يشكرى آنجا قلعه گى شد و اكنون قلعه منصور نام دارد . پس از آن سال چهلم در آمد . سخن از حوادث سال چهلم از جمله حوادث سال اين بود كه معاويه بسر بن ابى ارطاة را با سه هزار مرد جنگاور سوى حجاز فرستاد . عوانه گويد : معاوية بن ابى سفيان از پس حكميت ، بسر بن ابى ارطاة را كه يكى از بنى عامر بن لوى بود با سپاهى روانه كرد كه از شام حركت كردند و تا مدينه رفتند . در آن وقت عامل على در مدينه ابو ايوب انصارى بود كه از مقابل آنها گريخت و پيش على به كوفه رفت و بسر وارد مدينه شد . گويد : بسر در مدينه به منبر رفت ، كس در آنجا به جنگ وى نيامده بود و بانگ زد : « اى ديناز ، اى نجار ، اى زريق ! پيرم ! پيرم ! ديروز بود ، امروز كجاست ؟ » مقصودش عثمان بود . پس از آن گفت : « اى مردم مدينه ، به خدا اگر دستور معاويه نبود بالغى را در مدينه زنده نمىگذاشتم . » پس از آن با مردم مدينه بيعت كرد و كس پيش بنى سلمه